تبليغاتX
7grey.jpg یادداشتهای حزب تک نفره من...
 

به آن اقای هفته نامه  که روزی دم از ابوذر می زد و حالا شوفر میلیاردهای شهر شده است:

برای رسیدن به چیزی که هرگز نداشتی ..باید کسی باشی که هرگز نبودی...

 و به مهرداد عزیزم:

برادرم .

شریعتی درجایی می کوید که ارزش هر دل به حرفهایی است که برای نگفتن دارد. در این فضای دهان ها و دندانها که دندان حرمت لب را نگه نمی دارد و به دریدن سخن مشغول است و جایی بالاتر از زمین و زمینی شدن در جهان وجود ندارد ، جای شاعری چون تو همان ابرهایی است که رهگذرند و می فهمند ..ماندن چه بلایی بر سر حرکت و رشد دارد.

همه ما می میریم درست نیست. خیلی از ما پیشتر مرده بودیم. سنگ شده بودیم و آهک معده در اشک هایمان جاری بوده . چه جای انسان در قلمرو خوک و کرگدن. جایی که قلم از آسیاب هرزه نویسی گذشته باشد ،کلمات شکل توبیخ شده کارمندان انتشارات فلان گردن کلفتند.

برادرم

اگر می توانی نابینایی را از این طرف خیابان به آن سمت کمک کن. همین.

اومانیزم یعنی چه؟ ما در باره آنچه انسانمان می کند حرف می زنیم . چون آنفولانزای خوکی تمام قلمان را جویده است. انسان شدن مهمتر از سارتر و بنوئل خواندن است. حتی ذزه ای شک نکن که پیرمردهای زحمتکش روستاهای سرحد خراسان شمالی که نانشان حلال است به مفهومی روشن تر از من و تو در باره فهم هستی رسیده است تا ما که به امضا گرفتن از فلان روشنفکر دلخوشیم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 10:36  توسط مرد سکوت  | 

 

من لرستاني ام . خيلي وقتها از همين مسئله خوابم نمي برد. يك غده باد كرده در گلويم مانده و هي جلوي سرفه ام را مي گيرم. يك قول تلويحي به دوستاني كه در تيم احمدي نژاد اند داده ام كه نامردي در حق رفاقتمان نكنم. يعني جلوي قلمم را بگيرم كه آنها طعنه اي نخورند.

اما من لرستاني ام. چشمم به كوه و جنگل بوده. به زلال چشمه ها . به مردمي كه دانه دلشان پيدا بود. از اين خاك ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏، هركس برخواسته است باد غيرتي به گلو داشته و گردني رو به آسمان.

من اما سر به زيرم. آنها كه دور وبرم بودند لياقت بيشتري داشتند. حالا اكثرا در خاك اند. مزارهايشان هم آباد نيست. بنياد شهيد هم ديگر برايشان نقاره نمي زند. من چرا سرم به خاك مرطوب باران خورده نباشد؟

اما اين روزها ديگر طاقتم رفته. بي تاب شده ام. در بهترين شرايط شب از خواب مي پرم. خواب بمباران مي بينم. خواب تركش هاي بزرگي كه پشت خانه را ويران كرده اند و از دريچه اش مي توانم بدنهاي بي سر همسايه پشتي را ببينم. آنها در كوچه پشتي هستند. راهمان هميشه جدا بوده. اما حالا دريچه گشوده شده و من مي بيتنم كه آنها سر ندارند.

من لرستاني ام. اما كوچ كرده ام. همان زمان كه  اتوبوس هاي مديران تازه كار از راه مي رسيدند.

 گله هاي دولت!

هر رييس جمهور كه سر كار مي آمد از اين عجيب الخلقه ها بسيار در انبانش داشت. مي فرستادشان براي طرح كاد به لرستان. دو قلوهاي به هم چسبيده چپ و راست با آن چهره يك درميان ژانوسيشان.

همانا كه الف را با عين مي نويسند. آنها آمدند و نگاهي حق به جانب به ما انداختند. جاي ما نبود. شايد هم اين توجيه خوبي براي كوچ نباشد. شايد در همه كساني كه موطن را ترك مي كنند، درخت خيانتي روييده باشد. اما گيرم كه ما خوب نبوديم. اگر اين مهندسين برعكس ، لازم الحضور بودند و مشكل ما كمبود اين عناوين دهن پركن و اغلب جعلي بود، كه حالا در لرستان سي و پنج هزار مهندس بومي  هست و سي پنج درصد بيكاري!

پس چرا باز مهندس محمد زاده اول ومحسني ثاني و اين آخري را باروانت كردند و چون كشند قرمز به جان  درياچه ماهي سياه كوچولو ها انداختند.

مي دانيد كه كشند قرمز چگونه ماهيها را خفه مي كند؟ برويد خليج فارس. نتوانستيد ، بياييد لرستان.

من لرستاني ام. دلخوشم كه آب فراوان دارد سرزمينم. حالا بايد بگويم داشت؟ آخر سرزميني كه سه چهارمش را ديم مي كارند ، آبش نبايد مال خودش باشد؟

قمرود يعني چه؟ كدام ريشه خزنده از درياچه نمك ، به لرستان رسيد و بنچاق آبش را به نام قم زد؟

به همان وقاحتي كه مي گويند خليج عربي، شما هم رودبار لرستان را قمرود كرديد؟ مي خواهيد ريشه مردم بخشكد؟ مي دانيد تا تا حالا چند روستا را با قمرودتان خشك كرديد؟ مي دانيد ساكنان آن روستا حالا كجا هستند؟ در همين تهران. عملگي هم گيرشان نمي آيد. ترا به خدا يك نفر از قم بياوريد به عوض آبمان. تا مرثيه و روضه اي بر اين مردم بخواند.

آقاي احمدي نجاد. اين آبادانيت بود ؟ استاندار اولت را ـ محسني ثاني ـ را فرستادي كه  رودخانه هاي لرستان را با هزار كيلومتر كانال به بالاي كشور پماژ كند. استاندار دومت كار را تمام كند. استاندار سومت تمام لرستان را هي كند و بكوچاند. استاندار چهارمت........

ما بد كرديم؟  به خدا خون داديم. به خدا جنازه تا سه روز روي دستمان مي ماند. به خدا يك گلوله به طرف اين نظام از لرستان چكيده نشد. به خدا .. به خدا...به خدا.

خسته ام آقا. نفت نخواستيم و پولي كه تو را احمدي نژاد كرد.كارخانه نخواستيم. صنعت هم.  آبمان را نبريد..  يا  دستمالي  بدهيدكه اين اشك ها را  پاك كنيم. آبرويمان كه ارزشي نداشت. وگرنه كاري مي كرديد .

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 16:4  توسط مرد سکوت  |