گاهی هم در روزنامه قلمی می زنیم
روزنا:
http://www.roozna.com/Negaresh_site/FullStory/?Id=69203
اگر اصلاحات امروز سرافكنده است، به خاطر دمل چركيني است كه به مرور در قفايش بزرگ شده است و شيخ ما بيخبر نيست. ژاژخايي دوستان به خاطر نيشتري است كه در كف دست شيخ است. مردم ما سادهلوح نيستند اما سوالات سادهاي دارند. آنها در اين فكر هستند كه ارزش واقعي يك انسان ايراني براي يك سياستمدار چقدر است؟
زندگي مادي و وضعيت اقتصادي، قدرت شهروندي و حرمت انساني، آزاديهاي قانوني و حريت فردي و ميزان دخالتشان در تعيين سرنوشت خود در ذهن يك سياستمدار كه ميخواهد رئيس مردم (جمهور) شود به چه اندازه است. از عوامفريبترين سياستمداران تا باتقواترين ايشان در مقام سخن خود را عالمترين فرد به خواستههاي مردم معرفي ميكنند.
اما همچنان كه بهشت را به عمل ميدهند و نه آرزو، مردم نيز مدينه فاضلهشان را از مردعمل ميخواهند كه اگر به سخن بود، به جاي شاهان و اميران تاريخ اين كشور بايد شاعران بر اريكه بنشينند.
نه چوب فلك شاهان و نه تحميق سخنوران مواجب بگير و نه فرياد عسس و نه تنگي قفس، هيچكدام نتوانستند خواسته تاريخي ملت ايران را از حافظهشان پاك كنند. روزي عالمي كه اهل عمل بود از فيضيه برخاست و نويد انقلاب داد. اين مرد پاك، حافظه تاريخ پرستم ايران بود. وقتش رسيده بود كه پابرهنگان كفش بپوشند. بند زنجير آزادگان بگسلد. مساوات در انسانيت ايرانيان معيار شود. آزادي، لباس دين بپوشد و عفيف ظاهر شود. آن مرد به وعده عمل كرد و روح خدا در ميان مردم شد. تو شاگرد همان مردي و مكتبت از درس عمل كردن آن مرد خدا بايد پر باشد. امام رفت و خطي از او به يادگار ماند. مردم سوال كردند كه راه همان راه است؟ از جانشين صالحش شنيدند كه راه ما راه امام(ره) است.
مردم سوال كردند كه خواستههاي تاريخي ما يادتان ميماند و شما گفتيد كه خط امام پابرجا است. دولتها آمدند، سازندگي و اصلاحات و دولت اسلامي. در اين دولتها خواستهها، همان خواستهها بود اما عملها نه درخور خواستههاي ملت بود و نه به قامت ادعاي ايشان. همه فراموش كرده بودند از ازل تا به اكنون كوچكترين عضو و سلول اوليه هر جامعه، انسان است. اين انسان در سرزمين ايران زير تحقير چند هزارساله شاهاني بوده كه آنها را رعيت بيعقيده خوانده است. بيابانها آباد ميشد، ماشين توسعه تا نوك قاف ميرفت. كتابهاي ترجمه شده جان لاك تا بيابانهاي سيستان را شخم ميزد. اما انسان ايراني آباد نگشت؛ گشت اما در تراز خواستههاي تاريخي و ترازوي انقلاب كبيرش آباد نشد. بعد از 30 سال دعواي نان سوبسيددار است و بنزين بدون سوبسيد.
جناب آقاي كروبي، رقباي شما سخنوران ماهري هستند. پشه را در هوا نعل ميكنند. مردم آنچنان درگير نانند كه فرصت شنيدن پيدا نميكنند. آيا بايد آرزوي دولتي كه هم آزادي مردم را تضمين كند و هم به قسط، نانشان را تقسيم كند به گور برد؟ آيا نميشود فضاي وفاقي ساخت كه دشنام و دشمني ريشهكن شود و بند 209 زندان اوين تعطيل شود؟ آيا نميشود نظام تاميني ساخت كه كسي بچهاش در صفهاي صدقه تلف نشود؟ آيا نميشود زمينه كار آبرومند را طوري فراهم ساخت كه دختران نوباوه ايراني در دست شيوخ امارات دست به دست نگردند؟ آيا نميشود اين پيكان آهني تورم را طوري مهار كرد كه بازنشستگان دستفروشي نكنند؟ آيا نميشود عظمت فرهنگ ايران را آنچنان به هنر آراست كه خروس كشور همسايه براي جوان ايراني طاووس نشود؟
آيا نميشود مام ميهن را آنچنان وطنپرستانه پرستيد كه نهتنها جوان نخبه ايراني جلاي وطن نكند كه هر وطنپرست پاكبنيهاي با اشك شوق بازگردد؟ آيا نميشود معلم تكيده فقير را طوري به عظمت برافراشت و زندگي مادي و جايگاه اجتماعياش را رونق داد كه در برابر سبزيفروش محله از شرم سرخ نشود؟
بازي كنيم. اول راهيم. اگر اين نجبا انتخاب تو را پايان اصلاحات مينامند، بگذار ما آن را آغاز خط امام بناميم.
اگر خط امام راهي براي رسيدن به آزادي، قسط، معنويت و برادري است، بگذار حسابش از حروف اصلاحات جدا نوشته شود.
اظهارنظرهاي خندهداري ميكنند جماعت. اينكه حمايت از شيخ ممكنالاحتمال است. مسرودالوصول است. ممتنعالاصرار است. ما را چه نياز به جماعت شك؟ جماعت ديگر در فكر مهار دوگانهاند. به چوب، دوستان، ما را ميزنند و ما را نيز چماق شكستن استخوان دوستان ميخواهند. ميبيني كه همه در كار ويراني هستند. تو در فكر ساختن انسان آباد باش. از دوست نادان و دشمن دانا به يكسان بايد برحذر بود. يك دعوايي با شما دارند كه شيخ به خاطر طرح 50 هزار تومانياش محبوب بود. نميگويند كه مدام اعتقاد راسخ داشتند كه كروبي شخصيتي است كه براي اولين بار سنگ بناي تامين اجتماعي فراگير و ملي را بنا ميكند و مرد اين كار است. اين سرمايه كمي است؟ اين اعتماد به مردعمل است. سرمايه ديگر كروبي همگرايي ملي در استانهاي مرزي است. بروند و راي اول اين استانها را مرور كنند. اين كمنعمتي براي حكومت و اصلاحات و مردم است؟
اگر آزاديخواهي و دفاع از حريم آزادي به معناي سكوتهاي با معني و بيمعني است كه بازي را باختهاي شيخ. وگرنه به حضرت عباس تنها كسي كه براي آزادي دانشجويان و لقمانيان و آقاجري عمامه بر زمين كوفت، شيخ مهدي كروبي بود.
اين بيوفاييها رسم اين روزگار است اما اگر اين روزگار ميچرخد هنوز، به خاطر اين است كه مردمان هنوز جوانمردي را به روزگار ديكته ميكنند. مردمان، مجري تلويزيون نيستند. روزنامهنويس نيستند. مردمان در كوچهاند بسياري از اين مردم در طاقچه خانههايشان عكس امام(ره) را دارند. عدهاي هنوز عكس امام را در جيب سمت چپشان روي قلبشان دارند. متفكرانشان در فكر تدوين منشور خط امام هستند تا بر صخرهاش خانهاي براي ايرانيان بنا كنند.
يه روزي يه نفري بود كه خيلي باسوات بود.شلوار بي سواتها رو بادبون مي كرد. تو كار خودش خدا بود .
به جاي تخمه شكستن زير كرسي كتاب مي خوند. به جاي دختر بازي ماكس وبر مي خوند. وختي همه تو خيابونها چپ شده بودن اين راست مي زد( يا مي كرد).
وختي همه خونه شاگرد بودن ، اين تو مجامع كارگري ژرژپليستر درس مي داد. از بس كه مرد بود. قيافشو نمي ديدي فك مي كردي اقا تختي زنده شده.
وختي مي رفت تو نخ ابرا ، همه دستگيرشون مي شد كه اقا الهام داره بهشون ميشه. اين الهام خيلي به ايشون ميومد. مي گفتن يه دختره شره .ما كه نديديم. بعض شما نباشه قيافه اقا خيلي زن كش بود.
يه حركات ريزي تو رفتارش بود كه دل هرچي ضعيفه بود رو آب مي كرد و مي انداخت تو جوب.
تكمه بالاپيرهنش شل بود و وسط صحبت هاش باز مي شد . سينه سوخته بود. از بوش معلوم بود.
اقا همه محوش بودن . جماعت نه كه نوچش باشن اما ازش حساب مي بردن. هفته اي تو بار نسخ همه رو مي كشيد.
اين اقا خوبه ..اين اقا ماهه فقط يه كمي ....
به نقل از سايه هاي هاي مفرغي
اولين تنديس مفرغي داستان لرستان به آيت دولتشاه رسيد.
در آييني كه عصر روز دوشنبه در تالار شهيد آويني مجتمع فرهنگي هنري ارشاد خرم آباد توسط کانون نویسندگان لرستان و با حضور رضا نجفي، نويسنده، مترجم و منتقد ادبي برگزار شد از تمامي داستان نويسان لرستاني كه مدارك موفقيت هايشان را به دبيرخانه ي علمي همايش ارسال كرده بودند تقدير به عمل آمد و در نهايت در بررسي هاي گوناگون و دقيقي كه كميته ي انتخاب همايش انجام داد، اولين تنديس مفرغي داستان لرستان را به آيت دولتشاه اهداء نمود.
در اين مراسم كه به ياد زنده ياد ساناز خزايي داستان نويس فقيد خرم آبادي برگزار گرديد، كانون نويسندگان لرستان لوح تقدير و تنديس ويژه ي خود را از طرف داستان نويسان لرستاني به خانواده ي نامبرده اهداء نمود.
همچنين از تلاش هاي استاد علي صارميان به عنوان موسس كانون نويسندگان و آغازگر جريان جوان و نوين داستان نويسي خرم آباد تجليل بعمل آمد.
علي صارميان در سال 1378 با تاسيس كانون نويسندگان لرستان، اقدام به تدريس و برگزاري كارگاه داستان نمودند كه در مدت كوتاهي به همت ايشان جريان تازه اي شكل گرفت و تا امروز چهره هاي جوان و جوياي نامي به ادبيات معرفي نموده است.
در اين مراسم همچنين استاد رضا نجفي به عنوان مهمان ويژه ي مراسم، در مورد ادبيات اقليمي به ايراد سخنراني پرداختند
پ. ن: ضمن تبريك به دوستان و خدا قوت از اينكه استاد نيستم شرمنده ام. در اين باره خواهم نوشت.